عاشقی شور نمیخواهد،شعور میخواهد....

واسه عاشقی نه لازمه شاعر باشی....نه لازمه فرهاد باشی و کوه بکنی..... یکم شعور داشته باشی کافیه !!!

 
بگویم و بدانـے ...!
نویسنده : دوست - ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ بهمن ۱۳٩۳
 

داشــــتن یکـــی کـــه

دوستـــش داشـــــــته باشی و

بدونـــی

اونـــم بیشتـــر از جـــونش دوستـــت داره

اوج خوشــــــــبختیه ..

 

فرقـے نمـے کند !!

بگویم و بدانـے ...!

یا ...
نگویم و بدانـے..!

فاصله دورت نمی کند ...!!!

در خوب ترین جاﮮ جهان جا دارﮮ ...!

جایـے که دست هیچ کسـے به تو نمـے رسد.:

دلــــــــــــــم.....!!!

 

 ایــــــن روزها ...
 هـــــــر نفـــس ،
 درد اســـت که میکشـــم !!!
 در نبــــــــودت "
 ای کــاش یا بـــــــــــودی ،
 یـــــا اصـــلا نبودی !!!
 ایـــــن که هســـتی
 و کنــــارم نیســــتی ...
 دیـــــــــوانه ام میکنــــــــــد "
 بفــــــهم بی انصــــــاف !!!

 

 

شب خوابیدی رو تختت

هی اینور و اونور میکنی

گوشیتو برمیداری و مینویسی:

خوابم نمیبره !!!!

سرد میشی بغض میکنی

میبینی هیچ کسی رو نداری که این رو واسش بفرستی

تهنایی سخته!!

خیلی....خیلی....

 

 

 


 
 
سوگند
نویسنده : دوست - ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ دی ۱۳٩۳
 

به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد

لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد

با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر
هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد!


 
 
نامه
نویسنده : دوست - ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ دی ۱۳٩۳
 

به حُکم چشمهایت می نویسم نامه ای دیگر

 

دلم را درمیان نامه می پیچم پریشان تر

 

پس ازنام قشنگت، می نویسم سطر اول را

 

قفس، آتش، پرنده، یک گلو آوازو خاکستر

 

میان برگ ماه، درانتهای نامه می پیچم

 

برای دستهایت چوری و یک حلقه انگشتر

 

دلم را درمیان نامه ام پچیده می یابی

 

کنار نامه های دیگرت ، هرروز پشت در

 

درآن خلوت که از ابرخیالت ماه می تابد

 

تورا با سطرسطر نامه هایم میکشم دربر

 

میان برگ ماه پیچیده تقدیم تو میدارم

 

دوگلدان،شمعدانی، قالی و یک دسته نیلوفر

 

ولی حس می کنم یک روز درغُربت ،دل عاشق

 

دورازچشم تو می میرد کنار نامه ای آخر

 


 
 
واسه کسی که هرگز دوستم ندارد !
نویسنده : دوست - ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ مهر ۱۳٩۳
 

مـَــن

کَـســـیَــــــم ﮐــﻪ

ﻭﻗﺘــــــــﯽ ﯾـﻪ نَــــــفَــــــــرو

ﺩﻭﺳــــــــــﺖ داشتـــه بــــاشَـــــــــــــم…

ﻭﺍﺳــــــﻪ ﺑــقــیــــه

ﻧﻤــــــــﺎﺯ “مِــــیِـّــــــتـــــ

مــــــی خــــونَــــــم


 
 
دلتنگی
نویسنده : دوست - ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ شهریور ۱۳٩۳
 

کاش بودی . . .

وقتـی بغض مـی کردم . . .

فقطـ بغلم مـیکردی و مـیگفتـی . .

ببینم چشمـــــاتو . . . منـــــو نگاه کـن . . .

اگه گریــه کنـی قهـــــر مـیکنم میرمـــــا . . .!

فقط همـیــن …!!!

                  

گاهگاهی دلم میگیرد ...

با خود میگویم ب کجـــا باید رفت ..!

ب که باید پیوست ... ؟

ب که باید دل بست ... ؟

ب دیاری ک پر از دیوار است ... ؟

 ب امینی ک امانت خوار است ... ؟

یا ب افسانه دوست ... ؟

 گریه ام میگیرد ... !!!

خداوندا اگر روزی بشر گردی ؛ زحال ما خبر گردی

پشیمان می شوی از قصه ی خلقت

از این بودن ؛؛ از این بدعت !!!

خداوندا ؛

نمیدانی که انسان بودن و ماندن

دراین دنیا چه دشوار است

چه زجری می کشد آنکس که انسان است ...

و از احساس سرشار است ...

دلم برای یک نفر تنگ است…
نه میدانم نامش چیست…
و نه میدانم چه می کند…
حتی خبری از رنگ چشم هایش هم ندارم…
رنگ موهایش را نمی دانم…
لبخندش را هم…
فقط میدانم که باید باشد و نیست…

کاش آدم ها یکم جرات داشتن …
گوشی رو برمیداشتن و زنگ میزدن و میگفتن :
ببین ؛ دلم واست تنگ شده ،
واسه هیچ چیز دیگه ای هم زنگ نزدم … !


 
 
استقلال کالایی مرغوبتر پرسپولیس
نویسنده : دوست - ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩۳
 


 
 
 
نویسنده : دوست - ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩۳
 


 
 
؟؟؟
نویسنده : دوست - ساعت ۳:٠٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩۳
 

گاهی نیاز داری به یه آغوش بی منت

که تو رو فقط و فقط واسه خودت بخواد

که وقتی تو اوج تنهایی هستی

با چشماش بهت بگه:

هستم تا ته تهش! هستی؟؟؟


 
 
....
نویسنده : دوست - ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳٩٢
 


 
 
روزهای سیاه
نویسنده : دوست - ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩۱
 


خدا کنه که یارت تو رو تنها نذاره         خدا کنه که اشکات رو گونه هات نباره

خدا کنه که اونم قدر تو رو بدونه          خدا کنه که هیچکس دیگه نشه دیوونه

خدا کنه که روزات رنگ بهار بگیرن         من خزون گرفته خدا کنه بمیرم

بمیرم و نبینم این روزای سیاهو           چقد شکستی این دل ساده ی بیگناهو

تنها دلیل بودنم تو زندگیم تو بودی       تو هم که اخرش نموندی چرا دلو شکوندی

چرا دلو شکوندی؟

گلای نرگسو بیار خودت رو خاک من بزار

به هیج کسی چیزی نگو،بگو که رفت از این دیار

بگو ازش بی خبرم نگو چی آوردی سرم

نگو که داغ رفتنت آتیش کشوند بال و پرم

گلای نرگسو بیار خودت رو خاک من بزار

به هیچ کسی چیزی نگو،بگو که رفت از این دیار

بگو ازش بی خبرم نگو چی آوردی سرم

نگو که داغ رفتنت آتیش کشوند بال و پرم

 


به حرمت اون گریه ها که من واسه عشق تو کردم

یه بار سر خاکم بیا من که به تو بدی نکردم

بیا شاید آروم بشه دلی که شد یه کاسه خون

جونی نموده که بگم بهت نرو پیشم

      بـــــــــــــمــــــــــــــــون