عاشقی شور نمیخواهد،شعور میخواهد....

واسه عاشقی نه لازمه شاعر باشی....نه لازمه فرهاد باشی و کوه بکنی..... یکم شعور داشته باشی کافیه !!!

 
ناز کشیدن...خاور میانه
نویسنده : F Askari - ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩٤
 

دل من خسته شده،ناز کشیدن بلدی؟

روی لبخند غمش،ساز کشیدن بلدی؟

نبری یاد مرا،خاطره ها را نکشی!

طرح چشمان مرا باز کشیدن بلدی؟

غزلی باز بخوان،عاشقی از یادم رفت

از زبان دلم من،راز کشیدن بلدی؟

پر و بالی دگرم نیست،قفس جایم بود

تو هنوزم،پر پرواز کشیدن بلدی؟

دفتر عشق من،آغشته شد از خاطره ها

چهره ی عاشق طناز کشیدن بلدی؟

دل من غرق تمنای وصال تو شده

نقش یک عاشق طناز کشیدن بلدی؟

غرق دریا شده ام،قایق تو جا دارد

لنگر عشق بگو باز کشیدن بلدی؟

ناززززز کن ناز،که این کار تو هست

ای خداااا راست بگو ناز کشیدن بلدی؟

----------------------------------------------------------------

چشمان سیاه تو

خاورمیانه ی دوم است...

یک دنیا برای تصرفش نقشه میکشند

و من...

سرباز بیچاره ای که

در مرز پلک های تو

جان میدم...



 
 
بگویم و بدانـے ...!
نویسنده : F Askari - ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩٤
 

داشــــتن یکـــی کـــه

دوستـــش داشـــــــته باشی و

بدونـــی

اونـــم بیشتـــر از جـــونش دوستـــت داره

اوج خوشــــــــبختیه ..

 

فرقـے نمـے کند !!

بگویم و بدانـے ...!

یا ...
نگویم و بدانـے..!

فاصله دورت نمی کند ...!!!

در خوب ترین جاﮮ جهان جا دارﮮ ...!

جایـے که دست هیچ کسـے به تو نمـے رسد.:

دلــــــــــــــم.....!!!

 

 ایــــــن روزها ...
 هـــــــر نفـــس ،
 درد اســـت که میکشـــم !!!
 در نبــــــــودت "
 ای کــاش یا بـــــــــــودی ،
 یـــــا اصـــلا نبودی !!!
 ایـــــن که هســـتی
 و کنــــارم نیســــتی ...
 دیـــــــــوانه ام میکنــــــــــد "
 بفــــــهم بی انصــــــاف !!!

 

 

شب خوابیدی رو تختت

هی اینور و اونور میکنی

گوشیتو برمیداری و مینویسی:

خوابم نمیبره !!!!

سرد میشی بغض میکنی

میبینی هیچ کسی رو نداری که این رو واسش بفرستی

تهنایی سخته!!

خیلی....خیلی....

 

 

 


 
 
 
نویسنده : F Askari - ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ اسفند ۱۳٩۳
 

♥دلم یه دور همی خیلیییی شاد میخواد

 

با فامیل و دوستا وکلا همه کسایی که دوسشون دارم

البته به دور از قهروکینه 

توچیـــــــــــــــــــــی؟


♥همه بهم میگن قیافت یه جوریه که تا قبل از اینکه باهات آشنا بشیم ویکم حرف بزنی 

به نظر میاد خیلی مغرور باشی

تو چیــــــــــــــــــــی میگی؟؟؟درسته؟؟؟


♥دلم میخوآد بعضی وقتا که

کسایی که از ته دل دوسشودارم

از ته دل میخندن

زمان متوقف بشه 

تو چیــــــــــــــــــی؟؟


♥بعضی وقتا که با بغض به یه صحنه نگاه میکنم

دلم میخواد 

دست خودمو بگیرم وخودمو ببرم جایی که ...


توچیـــــــــــــــی؟؟

 

 

خدایا !!! حرفی‌ نیست...
فقط یه دعا از ته دل‌ : هیچکسیرو اونقدر تنها نکن که بخواد تنهاییش رو با اینترنت پر کنه




 


 
 
حقیقت تلخ
نویسنده : F Askari - ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩۳
 

مهم نیست کجا زندگی میکنی

پولداری یا فقیر  ...                               چاقی یا لاغر...

پسری یا دختر ...                           قشنگی یا معمولی...

ماشین داری یا نه

درآمدت چقدره

هر کسی که هستی...

همین الان که داری جملات این صفحه رو میخونی یعنی دوســـت منـــی

 

گاهی باید احساس نکنی، تا احساست کنند!
گاهی باید کسی باشی که نیستی، تا کسی که بودی باشی!
گاهی باید چشم ها را بست، تا تو را ببینند!
گاهی باید خوابید، تا شاید بیدارت کنند!
گاهی باید رفت، تا بودنت احساس شود!

 

لزومی ندارد من همانی باشم که تو فکر میکنی
من همانم که حتی فکرش را هم نمیتوانی بکنی...
لبخند میزنم و تو فکر میکنی بازی را بردی
هرگز نمیفهمی با هرکسی رقابت نمیکنم...
من مسئول حرف ها و رفتارهایم هستم
اما مسئول برداشت تو از آنها نیستم...

 

دلم میخواد فریاد بزنم بگم :من مترسک خاطرات تو نیستم، درست مثل دیوانه ای که اصرار دارد بگوید :من دیوانه نیستم!
راستی! گفته بودم؟ “من دیوانه نیستم”



 
 
نامه
نویسنده : F Askari - ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ دی ۱۳٩۳
 

به حُکم چشمهایت می نویسم نامه ای دیگر

 

دلم را درمیان نامه می پیچم پریشان تر

 

پس ازنام قشنگت، می نویسم سطر اول را

 

قفس، آتش، پرنده، یک گلو آوازو خاکستر

 

میان برگ ماه، درانتهای نامه می پیچم

 

برای دستهایت چوری و یک حلقه انگشتر

 

دلم را درمیان نامه ام پچیده می یابی

 

کنار نامه های دیگرت ، هرروز پشت در

 

درآن خلوت که از ابرخیالت ماه می تابد

 

تورا با سطرسطر نامه هایم میکشم دربر

 

میان برگ ماه پیچیده تقدیم تو میدارم

 

دوگلدان،شمعدانی، قالی و یک دسته نیلوفر

 

ولی حس می کنم یک روز درغُربت ،دل عاشق

 

دورازچشم تو می میرد کنار نامه ای آخر

 


 
 
دوست داشتن !
نویسنده : F Askari - ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ مهر ۱۳٩۳
 

مـَــن

کَـســـیَــــــم ﮐــﻪ

ﻭﻗﺘــــــــﯽ ﯾـﻪ نَــــــفَــــــــرو

ﺩﻭﺳــــــــــﺖ داشتـــه بــــاشَـــــــــــــم…

ﻭﺍﺳــــــﻪ ﺑــقــیــــه

ﻧﻤــــــــﺎﺯ “مِــــیِـّــــــتـــــ

مــــــی خــــونَــــــم


 
 
دلتنگی
نویسنده : F Askari - ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ شهریور ۱۳٩۳
 

کاش بودی . . .

وقتـی بغض مـی کردم . . .

فقطـ بغلم مـیکردی و مـیگفتـی . .

ببینم چشمـــــاتو . . . منـــــو نگاه کـن . . .

اگه گریــه کنـی قهـــــر مـیکنم میرمـــــا . . .!

فقط همـیــن …!!!

                  

گاهگاهی دلم میگیرد ...

با خود میگویم ب کجـــا باید رفت ..!

ب که باید پیوست ... ؟

ب که باید دل بست ... ؟

ب دیاری ک پر از دیوار است ... ؟

 ب امینی ک امانت خوار است ... ؟

یا ب افسانه دوست ... ؟

 گریه ام میگیرد ... !!!

خداوندا اگر روزی بشر گردی ؛ زحال ما خبر گردی

پشیمان می شوی از قصه ی خلقت

از این بودن ؛؛ از این بدعت !!!

خداوندا ؛

نمیدانی که انسان بودن و ماندن

دراین دنیا چه دشوار است

چه زجری می کشد آنکس که انسان است ...

و از احساس سرشار است ...

دلم برای یک نفر تنگ است…
نه میدانم نامش چیست…
و نه میدانم چه می کند…
حتی خبری از رنگ چشم هایش هم ندارم…
رنگ موهایش را نمی دانم…
لبخندش را هم…
فقط میدانم که باید باشد و نیست…

کاش آدم ها یکم جرات داشتن …
گوشی رو برمیداشتن و زنگ میزدن و میگفتن :
ببین ؛ دلم واست تنگ شده ،
واسه هیچ چیز دیگه ای هم زنگ نزدم … !


 
 
استقلال کالایی مرغوبتر پرسپولیس
نویسنده : F Askari - ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩۳
 


 
 
 
نویسنده : F Askari - ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩۳
 


 
 
بخونی بد نیست!!!
نویسنده : F Askari - ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩۳
 

دروغگو زیاد نشده ، حرف راستِ که مفت هم نمیارزه
راه که بی راه بشه ، غریبه میشه راه بلد !

 

جوری زندگی کنیم که بعد از مرگمون نگن “ل.اشی” بود ،
بگن کاشکی بود !

 

ما همینیم که هستیم
شاخ نیستیم چون گاو نیستیم
خاص نیستیم چون عقده نداریم
بالا نیستیم چون پرچم نیستیم
فقط یه آدمیم، چیزی که خیلیا نیستن…

 

گاهی دور از چشم ابرها هم میتوان عاشق شد ،
میتوان بغض کرد ،
میتوان بارید
گاهی دور از چشم مدادرنگی ها هم میتوان نقاش شد ،
میتوان آسمان داشت ،
میتوان آبی شد
اما گاهی دور از چشم گذشته نمیتوان امروز را پشت هیچ فردایی پنهان کرد . . .


 
 
عشق...
نویسنده : F Askari - ساعت ٢:۱٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩۳
 

صندوقچه ای بهر دلت خواهم بود...

دریا شوی تو، ساحلت خواهم بود...

ای  یار تو که قایق عشقم باشی...

 من هم ملوان زبلت خواهم بود...


 
 
....
نویسنده : F Askari - ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳٩٢
 


 
 
باید این قائله را "آه" به پایان ببرد
نویسنده : F Askari - ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٢
 

هر نسیمی که نصیب از گل و باران ببرد
 
می تواند خبر از مصر به کنعان ببرد
 
آه از عشق که یک مرتبه تصمیم گرفت:
 
یوسف از چاه درآورده به زندان ببرد
 
وای بر تلخی فرجام رعیت پسری
 
که بخواهد دلی از دختر یک خان ببرد
 
ماهرویی دل من برده و ترسم این است
 
سرمه بر چشم کشد،زیره به کرمان ببرد
 
دو دلم اینکه بیاید من معمولی را
 
سر و سامان بدهد یا سر و سامان ببرد
 
مرد آنگاه که از درد به خود میپیچد
 

ناگزیر است لبی تا لب قلیان ببرد
 
شعر کوتاه ولی حرف به اندازه ی کوه
 
باید این قائله را "آه" به پایان ببرد
 
شب به شب قوچی ازین دهکده کم خواهد شد
 
ماده گرگی دل اگر از سگ چوپان ببرد!


 
 
دوس داری سوال کن...
نویسنده : F Askari - ساعت ٤:۱٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ شهریور ۱۳٩٢
 


 
 
رفاقت2
نویسنده : F Askari - ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٢
 

 

قمار زندگی را به کسی باختم که “تک دل” را با “خشت” برید، جریمه اش”یک عمر” “حســــرت” شد، باختِ زیبایی بود ……! یادش رفته بود که من یارش هستم نه حریفش !!!یاد گرفتم به “دل”، “دل” نبندم … یاد گرفتم از روی “دل” حکم نکنم .. “دل” را باید “بُــر” زد جایش “سنگ” ریخت ..که با “خشت” “تک بــُری” نکنند


 

کم کم یاد خواهم گرفت با آدم ها همانگونه باشم
که هستند...

همانقدر خوب...گرم...مهربان
و

همانقدر بد...سرد...تلخ...!



 

گاهی دلت از کسی میگیره که فکر می کردی با تمام آدمهای کنارت فرق داره . . .

 

دیروز سقف خانه ها چوبی بود
رفتار و عمل در همه جا خوبی بود
امروز که بنا ها همه از سنگ شده
دل ها و بنا ها هماهنگ شده...

 

 

درد دلت را به هیچکس نگو چون یاد می گیرند که:

دلت را از کجا به درد آورند...


 
 
 
نویسنده : F Askari - ساعت ٧:۱۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ امرداد ۱۳٩٢
 

دلتنگــــم!!!

 

نـه بــرای هـرکـس …

بــرای کسی کـه هیـچ کسـم نبــود

و هـمـه کسـم شــد …!

  

در سرزمین قلبم خانه ای ساختم که پنجره هایش هیچ گاه از دیدنت خسته نمی شوند،

 

در این خانه همیشه خاطراتم را مرور می کنم،

 

اگر چه ازت دور شدم ولی حرف های گرمت آرامش بخش دل پر از غم من است،

 

نام تو همیشه در ذهنم و یاد تو همیشه در قلبم جاریست.

  

بی تو...

 

نه شعر می چسبد...

 

نه مرور خاطره!

 

من دلم تو را می خواهد!

 

دیشب خدا در گوشم گفت:
دیگه بســــــــــــــــــــه¡¡بارانم از اشک چشم هایت خجالت میکشه

 

تنهایی همین است..
تکرار نامنظم من بی تو...
بی انکه بدانی برای تو نفس میکشم....

  

بعضی وقتها نگه داشتن یک حرف "توی دل"

از نگه داشتن آتش گداخته " توی دست " سخت تره!!!

 

 

مــی خـواهـم داستـانـی از علاقــه ام بـه تــو را بنـویسـم

یـکی بـــود ، یـکی …

بـی خیال……..!!

خــلاصـه اش میشود اینــکـه

دوستـت دارم ،. . . !

 می فهمی؟!

  


 
 
متن آهنگ رضا صادقی
نویسنده : F Askari - ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٢
 

درد یعنی:

دلم براش تنگ شده

ولی

هیچ غلطی نمی تونم بکنم...

میگی خستت کردم
میگی میخوای دور شی،
باشه عشقم رد شو
نمی‌خوام مجبور شی

میگی بی‌ من خوبی
قلبمُ می‌کوبی،
برو تا راحت شی حالا که آشوبی

میگی بی‌زار شدی
میگی تکرار شدم،
من که عشقت بودم باعث آزار شدم

عاشقی زوری نیست غربت و دوری نیست،حالا که میخوای بری رسمش این‌ جوری نیست

سرت سلامت گل من
گوشه‌ای از دل من،
از وفاداری دنیا این شده حاصل من

بهانه‌هات خیلی کمه
توام یکی مثل همه،
این گذشتن از وجودم یادگار عشقمه

همه خوبن ما بد
ساده‌گیم قلبتو زد،
میگی فراموش می‌کنی بی‌ صفتی تا این‌حد

بعداز این می‌خندم به دل بازندم ، روی هر چی سادگیمه چشامو می‌بندم

دوباره باز از نو
خط زدی دنیا رو ، دیگه اصراری نیست هر کجا خواستی برو

میگی قسمت این بود
دیر میای میری زود،
بی‌تعارف بردی بازی خوبی بود...

 

گریه نمی‌کنم نه اینکه سنگم .. گریه غرورم‌و بهم می‌زنه
مرد برای هضم دلتنگی‌هاش .. گریه نمی‌کنه قدم می‌زنه

گریه نمی‌کنم نه اینکه خوبم .. نه اینکه دردی نیست نه اینکه شادم
یه اتفاق نصفه نیمه‌ام که .. یهو میون زندگی افتادم

  یه ماجرای تلخ ناگزیرم .. یه کهکشونم ولی بی‌ستاره

یه قهوه که هرچی شکر بریزی .. بازم همون تلخی ناب‌و داره

 اگه یکی باشه من‌و بفهمه .. براش غرورمو بهم می‌زنم

گریه که سهله زیر چتر شونش .. تا آخر دنیا قدم می‌زنم




 
 
رفاقت
نویسنده : F Askari - ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ امرداد ۱۳٩٢
 

 

بعضی چیزا رو "باید" بنویسم

نه این که همه "بخونن" و بگن "عالیه"

برای این که "خفه" نشم

همین!!

 

نباید شیشه را با سنگ بازی داد!

نباید مست را در حالِ مستــــی...

دستِ قاضــــی داد!

نباید بی تفاوت!

 چتر ماتـــــــم را...

به دست خیـــــــس باران داد!

کبوتر ها که جز پرواز،آزادی نمی خواهند!

نباید در حصار میـــــــله ها

با دانه ی گنـــــدم.....به او تعلیم مانـــــدن داد

 

ﻣﻦ ﺁﺩﻡ ﻗﻮﯼ ﻫﺴﺘﻢ؛
ﺍﻣﺎ ...
ﮔﻬﮕﺎﻫﯽ ﺩﻟﻢ ﻣﻴﺨﻮﺍﺩ ﻛﺴﻲ ﺩﺳﺘﻢ ﺭﻭ ﺑﮕﻴﺮﻩ ﻭ ﺑﮕﻪ :

" ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﻴﺸﻪ ".

 

بـــــــــــا دروغ خیلی چیز ها رو میشه بدست اورد ولــــــــی نمیشه نگهشون داشت

 

آنگاه که صبرت به پایان میرسد....

نرو.....!!!

وفا تازه از این جا آغاز میشود...!!



 
 
شعر و عکس
نویسنده : F Askari - ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ تیر ۱۳٩٢
 

باید شیشه را با سنـــــــــگ بازی داد !
نباید مست را در حال ِ مستــــــی . . .
دست ِ قاضـــــــــی داد !
نباید بی تفاوت !
چتر ماتــــــــــــ ­ـــــم را . . .
به دست ِ خیـــــــــــــ ­ـــس باران داد !
کبوترها که جز پرواز ، آزادی نمی خواهند !
نباید در حصار میـــــــــــــ ­له ها
با دانه ی گنــــــدم . . . به او تعلیم مانـــــــــــد ­ن داد
هـمه روی ِ مـــغـزم راه مـــی رونــد !
تـــــوی ِ لـــعنــتـی ،
روی ِ قـلــبــم !
 
گــــاهـــی عکســـی را مـــی ســـوزانیــــم
گـــاهـــی عکســـی مـــا را مـــی ســـوزانـــد
گـــاهـــی بـــا دیـــدن یــک عکـــس ســـاعــت هـــا گــریـــه مـــی کنیـــم
گــــاهــی هـــم ســـالهـــا بــا یـــک عکـــس زنـــدگــی مـــی کنیـــم
و ایــــن یعــنی زنـــدگــــــــی

دیگر بازی بس است !
بیا شمشیرها را کنار بگذاریم ،
دستهایمان را بشوریم و چیزی بخوریم
اما …
چرا دستهای تو خونیست و پشت من می سوزد ؟ . . .

 

 
 
مهندس محمد عسکری
نویسنده : F Askari - ساعت ۱:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩٢
 

مهندس محمد عسکری کاندید شورای شهر حاجی آباد
سوابق مهندس عسکری عبارت است از:
1-هشت سال سابقه کار در سازمان انرژی اتمی تهران و بوشهر(معاونت امور نیروگاه های اتمی ایران)
2-هفت سال سابقه کار در شهرداری حاجی آباد،در واحدهای مختلف بسته به نظر شهردار
3-دارای مدرک تکنسین هسته ای(انرژی اتمی)از دانشکده فنی سازمان انرژی اتمی وابسته به وزارت علوم و تحقیقات و فناوری
4-ناظر مقیم دفتر فنی استانداری فارس
5-دارای مدرک لیسانس عمران از دانشگاه آزاد بوشهر
6-دانشجوی ترم آخر فوق لیسانس عمران و شهرسازی از دانشگاه لارستان
7-یک سال به عنوان مسئول عمران دانشگاه ازاد واحد زرین دشت که هم اکنون نیز در حال همکاری است...
8-پیگیری خرید زمین،جهت دانشگاه ازاد زرین دشت از سازمان راه وشهرسازی استان زیر نظر دکتر شاکر(تجهیز کارگاه و تامین آب و برق انجام شده)
9-همکاری در تهیه ی نقشه ی توریستی شهر(نام گذاری خیابان ها و کوچه ها)
10-تایید نقشه سایت پلان دانشگاه ازاد و تهیه ی نقشه ی ساختمانی آموزشی دانشگاه آزاد از تهران
11-عضو کمیته فنی شهرستان
12-پیگیری جهت احداث سد دو منظوره شهرستان در منطقه سیرو(تنگ چک چک)از طریق اداره امور اب و سازمان امور اب استان به دستور حاج اقتصادی فرماندار محترم از دو سال پیش تا کنون


 
 
خسته...
نویسنده : F Askari - ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ آذر ۱۳٩۱
 

  تقصیر من نیست که بعد از "تو" "او" می آید....

این قانون قواعد دستوری است...

من....

تو....

او...



 
 
عاشقانه ها ی من...
نویسنده : F Askari - ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ آذر ۱۳٩۱
 

دیوانه در تیمارستان:

چی شد که سیگاری شدی...؟

یه شب بارون میومد....خیلی تنها بودم...

چی شد که ترک کردی...؟

یه شب بارون میومد...دیگه تنها نبودم...

چی شد الکلی شدی و دوباره سیگار رو شروع کردی...؟

یه شب بارون میومد...دوباره تنها شدم...

چی شد آوردنت اینجا بستریت کردن...؟

یه شب بارون میومد....خیلی تنها بودم...تو خیابون دیدمش...

اون تنها نبود....

هر آن کس عاشق است از جان نترسد...

یقین از کنج و از زندان نترسد...

دل عاشق بود گرگ گرسنه...

که گرگ از هی هی چوپان نترسد...

 

همیشه اولین و آخرین کلام شعرهایم تو بوده ای...

میخواهم این شعر اولینش تو باشی و آخرین نداشته باشد...

همچنان ادامه داشته باشد...

دیـــوانــــه وار عاشقتـــــ شـــدم...

چـــرا کــه مــهـــربـــانــــی را در وجــــودتـــــ دیــــدم....

بــا چـــشـــمـــانــــتـــــ وجـــــودم را دگـــرگــــونــــ ســاخــتـــی....

و اگـــر تـــو نـــبـــودی هـــرگـــز عـــاشـــقــتـــ نــمــی شـــدم...

 


 

 


 
 
واسه چی منتظر نشستی....
نویسنده : F Askari - ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ آبان ۱۳٩۱
 

واسه چی نشستی منتظر واسه اونی که قدرتو نمیدونه

دل دیوونه دل دیوونه...

آخه اون اگه تو رو میخواست،یه روز باهات میشد شریک و هم خونه

دل دیوونه دل دیوونه...

الکی نگو که تو رو میخواد...

نه حتی یه بار پیشت نمیاد...

اگه تو دلش نشسته بودی...

به کسی به جز تو دل نمیداد...

دیدی که چطور تو رو جا گذاشت...

رفت و باهاتم که کاری نداشت...

بی وفا ندید چی به تو گذشت...

که تو رو به هر بهانه ای کاشت...

هر چی نصیحت میکنم            ای دل دیوونه تو رو

   غصه ی دلتنگی اون             نزار بسوزونه تو رو

          در به در سادگیات           عمرتو پاش سر میکنی

اون تو رو اصلا نمیخواد            نگو که باور میکنی؟

ای دل دیوونه چرا                  اشک منو در میاری

دعا به جونت میکنم               که آخرش کم بیاری

دیدی که چطور تو رو جا گذاشت

رفت و باهاتم که کاری نداشت

بی وفا ندید چی به تو گذشت

که تو رو به هر بهونه ای کاشت

دلم میخواست مثل همیشه

بسوزونه و بگه نمیشه

همسفر راه من که نشد

در به در آه من که بشه

 

هر چی نصیحت میکنم ای دل دیوونه تو رو.....

غصه ی دلتنگی اون نزار بسوزونه تو رو.....


 
 
شجریان
نویسنده : F Askari - ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ تیر ۱۳٩۱
 

دلداه را ملامت ، گفتن چه سود دارد

می باید این نصیحت ، کردن به دوست داران ،ای دل

دامن ز پای برگیر ، ای خوب روی خوش رو

تا دامنت نگیرد ، دسته خدای خوانان

 

من ترک مهر اینان ، در خود نمیشناسم

بگذار تا بیاید ، بر من جفای آنان

روشن روا نباشد ، از تیر شب ننالد

داند که روز گردد ،روزی شب شبانان

 

باور نکن که من دست ، از دامنت بدارم

شمشیر نکسوانت ، هی حد مهربانان

 

چشم از تو برنگیرم ، ور میکُشد رقیبم

مشتاق گل بسازد ، با خون باغبانان

 

من اختیار خود را ، تسلیم عشق کردم

همچون زمان اشتر در دست ساربان

 

شاید که آستینت بر سر زند سری ، سری

تا چون مگس نگردی ، گردِ شِکر دهانان

 

 

 

 

 

 

 


 
 
ثانیه های عاشقی....
نویسنده : F Askari - ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢ تیر ۱۳٩۱
 

یکی بود ، یکی نبود              

یکی عاشق بود یکی نبود  

  یکی واسه یکی جون میداد      

           ای خدا داد و بیداد...

یکی جز اون یکی کسی نداشت

    اون یکی اونو دوست نداشت

        یکی اسم یکیو حک میکرد

            اون یکی اونو دک میکرد...

زیــر ایــن آســمـونـــه رنگــــــــــــی

  آخـــــه تـــا کــــــــی دو رنـــگــــــــــــــی

             یــــکـــــی بـــود یــــکـــی نــــــبـــــوده

                       دســـت بــــه دلـــای ســـنــــگــــــــی

یکی دلش بی قرار بود

  اون یکی سر قرار بود

    یکی هر روز میشد دیوونه تر

              ای خدا شدم در به در

یکی واسه اون یکدونه کرد

   اون یکی میگفت از تو بریدم

         یکی دنیا رو بی اون نداشت

               اون یکی اونو جا میذاشت 

زیــر ایـــن آســـمـــونـــه رنــــگــــی

  آخـــــــه تـــا کــــــــــــــی دو رنـــــگـــــــــــــی

           یــــکـــــی بــــــود یـــــــکـــــــی نــــبـــــوده

                 دســـت بـــه دلــــای ســـــنـــــــگـــــــــــــــی


 
 
سیصد گل سرخ....
نویسنده : F Askari - ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩۱
 

سیصد گل سرخ یگ گل نصرانی                                 ما را ز سر بریده میترسانی

ما گر زسر بریده میترسیدیم                                 در محفل عاشقان نمی رقصیدیم

در محفل عاشقان خوشا رقصیدن

دامن ز بساط عافیت برچیدن

در دست سر بریده ی خود بردن

در یک یک کوچه کوچه ها گردیدن

سیصد گل سرخ یک گل نصرانی..

هر جا که نگاه میکنم خونین است

از خون پرنده ای گلی رنگین است

در ماتم گل پرنده می موید و گل

از داغ دل پرنده داغ آجین است

فانوس هزار شعله اما در باد

می سوزد و سر خوش است و چین واچین است

یعنی که به اشک مویه خود گم نکنی

از عشق هر آن چه میرسد شیرین است

سیصد گل سرخ یک گل نصرانی...

در آتش و خون پرنده پر خواهد زد

بر بام بلند خانه پر خواهد زد

امشب که دوباره ماه بالا آمد

می آید و باد پشت در خواهد زد

یک ساقه ی سبز در دلم خواهد کاشت

مهتاب بر آن شبنم تر خواهد زد

صد جنگل صبح در هوا می شکفد

خورشید به شاخه ها شرر خواهد زد

سیصد گل سرخ یک گل نصرانی

ما را ز سر بریده میترسانی

ما اگر ز سر بریده می ترسیدیم

در محفل عاشقان نمی رقصیدیم


 
 
حالم خرابه...
نویسنده : F Askari - ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩۱
 

حـــــالـــــــم خــــــرابــــــــه کــســی رو نــدارم

ازم بــپــرســــه آخــــــه دردت چـــــیــــــه؟

دارم تو غــصـــه هـا مـیـمـیـرم امـا

یــکــی نــفــهــمــیــد کـــــس و کــارم کـــــیـــه

بـی کـسـی بـد دردیـه درمــون نـداره

حــتــی اشـکـاتــم واسـه تــو کــم مـیـزاره

وقـتـی هـیـچ عـشـقـی بـه زنـدگـی نـداری

هـر چـیـزی حـوصـلـتو هــی سـر مـیـاره

عـمـری رو گـشـتــم دنـبـال یـــه لـیـلــی

مــجــنــون او بـاشــم  ولــــــــی نــبــوده

تـا وقـتـی کــه تـبــــ مـیــکــنــه بــمــیـرم

خــراب او بــاشــم ولـــــــی نـــبــوده

مـردم بـبـیـنـیـد زنــدگــی حــســوده

چــون عــشــقـــو از هــســتــی مــن ربـوده

ایــنــم یــه جــور از گـنـبـده کـــبـــوده

 

زیــر گــنبــده کــبــود یـــکــی بــود یـــکــی نــبــود

تـــو شــدی هـمــون کــه بــود

مــنــم شــدم اون کــه نـبـود


 


 
 
روزهای سیاه
نویسنده : F Askari - ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩۱
 


خدا کنه که یارت تو رو تنها نذاره         خدا کنه که اشکات رو گونه هات نباره

خدا کنه که اونم قدر تو رو بدونه          خدا کنه که هیچکس دیگه نشه دیوونه

خدا کنه که روزات رنگ بهار بگیرن         من خزون گرفته خدا کنه بمیرم

بمیرم و نبینم این روزای سیاهو           چقد شکستی این دل ساده ی بیگناهو

تنها دلیل بودنم تو زندگیم تو بودی       تو هم که اخرش نموندی چرا دلو شکوندی

چرا دلو شکوندی؟

گلای نرگسو بیار خودت رو خاک من بزار

به هیج کسی چیزی نگو،بگو که رفت از این دیار

بگو ازش بی خبرم نگو چی آوردی سرم

نگو که داغ رفتنت آتیش کشوند بال و پرم

گلای نرگسو بیار خودت رو خاک من بزار

به هیچ کسی چیزی نگو،بگو که رفت از این دیار

بگو ازش بی خبرم نگو چی آوردی سرم

نگو که داغ رفتنت آتیش کشوند بال و پرم

 


به حرمت اون گریه ها که من واسه عشق تو کردم

یه بار سر خاکم بیا من که به تو بدی نکردم

بیا شاید آروم بشه دلی که شد یه کاسه خون

جونی نموده که بگم بهت نرو پیشم

      بـــــــــــــمــــــــــــــــون