شجریان

دلداه را ملامت ، گفتن چه سود دارد

می باید این نصیحت ، کردن به دوست داران ،ای دل

دامن ز پای برگیر ، ای خوب روی خوش رو

تا دامنت نگیرد ، دسته خدای خوانان

 

من ترک مهر اینان ، در خود نمیشناسم

بگذار تا بیاید ، بر من جفای آنان

روشن روا نباشد ، از تیر شب ننالد

داند که روز گردد ،روزی شب شبانان

 

باور نکن که من دست ، از دامنت بدارم

شمشیر نکسوانت ، هی حد مهربانان

 

چشم از تو برنگیرم ، ور میکُشد رقیبم

مشتاق گل بسازد ، با خون باغبانان

 

من اختیار خود را ، تسلیم عشق کردم

همچون زمان اشتر در دست ساربان

 

شاید که آستینت بر سر زند سری ، سری

تا چون مگس نگردی ، گردِ شِکر دهانان

 

 

 

 

 

 

 

/ 0 نظر / 13 بازدید